عاشقانه
افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو............. بهار مي آيد ؟...آمدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي شبهاي تنهايي..... به خشکي برف ...مي روي..... بهار مي ايد ... به نظر معامله خوبي است....اميد ان دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ... چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند... ************************************************************* شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت ازیادم خداحافظ واین یعنی در اندوه تو میمرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد وبرف نا امیدی ب سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق و از دلبستگی هایم؟ چگونه می روی با اینکه می بینی چه تنهایم؟ خداحافظ ،تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ، بدون تو گمان کردی که میمانم خداحافظ، بدون من یقین دارم که میمانی فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی! اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی! گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی ! از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی! چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور! چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی! صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید! اشکهایم را همه دیدند! آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم! گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ، فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است! حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم ! اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم ! اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست! آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم ! گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است! اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست............. روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار..... ....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!! ************************************************************* آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای: خش خش برگ ها.............................. همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم..................................... وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند... و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم... بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد... ************************************************************* من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها.... می خواهم با تو سخن بگویم.... می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم... می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود... شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من... و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند... کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود... اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد... حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم... پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم... توراحس میکنم هردم... ************************************************************* افسوس که کسی نیست........ افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند افسوس که کسی نیست! تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند افسوس که کسی نیست....... از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند! افسوس......... افسوس که در این روزگار کسی نیست جز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند وهروز غم را بادلم همخوانی می کنند. اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست............. روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار..... ....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!
يک ترانه تلخ
قصه ي تنهايي هاي مرا مي سرايد
سمفوني گوش خراشي است
روزهاست پنبه دگر فايده ندارد
……بايد باور کنم
تنهايم
که آغـوشم
برايـــش کهکشان است
اما
دل مرا، به عمد يا سهو،نمي دانم!!…
شايد بي هوا
تنگ به سينه ام کوک زد…

نمی خواهم خدایم بیکران باشد
نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان
نمی خواهم که باشد این چنین آخر
خدا را لمس باید کرد
نگو کفر است
خدا را می توان در باوری جا داد
که در احساس و ایمان غوطه ور باشد
خدا را می توان بویید
و این احساس شیرینی است
نگو کفر است
که کفر این است
که ما از بیکران مهربانیها
برای خود
خدایی لامکان و بی نشان سازیم
خدا را در زمین و آسمان جستن
ندارد سودی ای آدم
تو باید عاشقش باشی
و باید گوش بسپاری
به بانگ هستی و عالم
که در هر خانه ای آخر خدایی هست
نگو کفر است
اگر من کافرم !! باشد
نمی خواهم خدایا زاهدی چون دیگران باشم
نمی خواهم خدایم را
به قدیسی بدل سازم
که ترسی باشد از او در دل و جانم
نگو کفر است
که سوگند یاد کردم من
به خاک و آب و آتش بارها ای دوست
خدا زیباترین معشوق انسانهاست
خدا را نیست همزادی
که او یکتاترین
عاشق ترین
معبود انسانهاست.



که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....

خیلی سخته بعد از چند سال تازه بفهمی که دوست داشتنش دروغ بوده
ولی بازم بهت بگه دوست دارم.
خیلی سخته وقتی که می خوابی طعم واقعی مرگ رو بچشی
ولی صبح که چشمات رو باز می کنی ببینی بازم نمردی و یه روز دیگرو باید با خاطره هاش
شروع کنی...
ولی اون دیگه پیشت نیست
پیشت نیست ، ولی انگار هر لحظه کنارته!
ولی تو پیش اون بودی و هیچ وقت ندیدت!!
این مثل اون می مونه که تورو گریه بندازه تو اونو بخندونی ولی اون یکی دیگرو خوشحال کنه.
خیلی سخته بهت بگه دوست دارم ولی نمی خوامت.
میگن با یادش باید زندگی کنی ولی تا کی خوابشو ببینی؟!
میگن نا امید نشو آخه درد ناامیدی رو نکشیدن
چون ناامیدی و تنهایی و گریه تنهایی هایی بود که اون بهت داده
ولی تو تمام زندگیتو بهش دادی.
خیلی سخته بهش دل ببندی و دلتو بشکونه
توام میتونستی دلشو بشکونی ولی این کارو نکردی
چون خیلی دوسش داشتی
خیلی سخته بزرگترین آرزوت مرگ باشه
ولی اون بتونه با یار تازه رسیدش خیلی راحت زندگی کنه
بعد کل ثروتت که عشقت بوده با کاخ آرزوهات رو یکجا خراب کنه
اونوقت زیر آوار بی مهری و تنهایی از فقر محبت و دوست داشتن
تا آخر عمر بشینی و زار زار گریه کنی
خیلی سخته از ترس اینکه مردم بهت نخندن و فکر نکنن که دیوونه ای
نتونی درد دلتو به کسی بگی.
خیلی سخته آرزوت کسی باشه که از این و اون بشنوی هیچ اهمیتی واسش نداشتی
حالا دیگه آرزوی نبودنتو میکنه!!
خیلی سخته وقتی یادت میاد که حتی با شنیدن اسمش اونقدر خوشحال میشدی
که دوست داشتی داد بزنی
ولی حالا با دیدنشم چیزی جز عذاب نصییبت نمیشه
چون اون دیگه واسه تو نیست.
خیلی سخته بعد از چند وقت که می بینیش اشک تو چشمات حلقه بزنه
ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشن.
خیلی سخته جرات هر کاری رو داشته باشی به امید اینکه کوه پشتته
ولی وقتی برگردی و پشتتو نگاه کنی ببینی یه عمر پشتت به دره بوده
حالا اون دیگه عشقش یه نفر دیگه ست
اصلا تو واسش مهم نیستی
اصلا رسم قایم موشک زمونه اینه
تو چشم میذاری و من قایم میشم
اما تو یکی دیگرو پیدا میکنی
خدایا همه ی این کارا رو تو کردی
به هرکی دل بستم تو دلمو شکوندی
هرجا لونه ساختم خرابش کردی
هرجا با دیدن کسی دلم آرامش میگرفت تو اضطراب رو تو دلم انداختی
نمیدونم شاید این کارو کردی
تا به غیر از خودت به کسی دل نبندمو به کسی امید نداشته باشم
پس حالا که همه ی امیدم به توست
کمکم کن ...........کمکم کن
*************************************************************
*************************************************************![]()
*************************************************************
*************************************************************
![]()
![]()
*************************************************************
*************************************************************
![]()

![]()
*************************************************************
*************************************************************
*************************************************************
*************************************************************
*************************************************************
*************************************************************

| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |






